۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

سیبیل های چرب و ریدن های بسیار

آن ها، اول سیبیل همه مردم را با روغن معطر اثیری شان چرب کردند. سیبیل ها که خوب چرب شد و مشام ها که پر شد از نشئه لذت بخش. و نشئه که از تنوره بینی ها بالا رفت و مغز ها را قل قلک داد؛ ریدمان را شروع کردند. همه جا. هر کجا چشم کار می کرد آن ها ریده بودند. یعنی اول یکی-دو جا امتحانی ریدند، وقتی دیدند روغن خوب کار می کند، بقیه جا ها را هم بی نصیب نگذاشتند. همه جا. به قول معروف: «تپه نریده نگذاشته بودند».

تپه ها که هیچ، خیابان ها و کوچه ها و خانه ها، حتی توی کله مردم هم نریده نمانده بود. مردم که سیبیل شان چرب شده بود و نشئه ی عطر اثیری روغن، اول مشامشان و بعد کله شان را پر کرده بود، فقط لذت می بردند. رشک و شپش و کرم و انگل از کثافتی که تا زانوان شان را گرفته بود بالا می آمد. ولی مردم فقط لذت می بردند.

بالاخره بعضی هاشان، آنها که یا مناعت طبعشان زیاد بود یا نشئه کمتر تو کله شان پیچیده بود یا سیبیل شان کمتر چرب شده بود؛ از این وضع دور از شان انسانی به صدا آمدند. و کم کم صدا در صدا افتاد و صدا ها مغز ها را تکان داد و مغر ها بیدار شدند و اعلامیه ها بر پا شد که چه نشستید مملکت مان را کثافت برداشت. و آرام آرام همه به این نتیجه واحد رسیدند که جلوی ریدمان بیشتر را بگیرند و کثافات قبلی را پاک سازی کنند. عملیات جهادی خودجوش مردم بر ضد ریدمان و کثافت به پا شد.

حقیقتاً باید گفت تماشای آن صحنه که همه مردم برای نجات جان شان و از آن هم مهم تر، نجات شرف و انسانیت شان با کثافات می جنگیدند؛ اشک را از چشم هر بیننده ای سرازیر می کرد.

دو هفته بعد در اثر تلاش متحد و خستگی ناپذیر مردم که در اثر غیرت ذاتی شان بود؛ همه جا تمیز و پاک و پاکیزه شد. سیبیل ها را هم چیدند و به باد دادند.

آن ها، اما دیگر نریدند تلاشی هم به ریدن نکردند. نه این که مردم از این کار منع شان کرده باشند، نه. آن ها ماه ها قبل تر از بیداری وجدان مردم، کار شان تمام شده بود و رفته بودند. دست احدی از مردم هم به آن ها نرسید. گویی آن ها خوب می دانستند.

... شش ماه بعد بی آنکه آن ها بازگشته باشند و یا کاری کرده باشند. سر هر کوچه و توی هر میدان، مراکز مجهز سیبیل چرب کنی با روغن های معطر نشئه آور باز شده بود. و البته همه جا، حتی توی کله مردم پر بود از کثافت.